زندگی جیکوب به بن بست رسیده. او کارش را رها می کند و با پدرش درگیر می شود. مشکل فقط با رابطه او با یک زن متاهل افزایش می یابد. جکوب در باغ قدیمی پدربزرگش به لذت های روستا پی می برد. او عشق واقعی را با یک فرشته می یابد و با لحظات هیجان انگیز مختلف زندگی آزاد جدید خود روبرو می شود...
توماس که در 38 سالگی در دوراهی زندگی خود قرار دارد. والدینش بی وقفه القاء کننده گناه هستند، همسر سابقش همیشه پشت اوست و پسرش به دور از الهام گرفتن از وی می باشد...