دو دانشجوی یک مدرسه در چکسلواکی تمامیت خواه باید تصمیم بگیرند که آیا راه آسان تری را برای همکاری انتخاب می کنند یا اینکه خود را تحت نظارت پلیس مخفی قرار می دهند...
یک معلم جدید که به مدرسه ای در «براتیسلاوا» آمده پدر و مادرِ دانش آموزانش را اغفال میکند تا یکسری کارها را برایش انجام دهند و در ازای آن فرزندشان می تواند از نمرهی خوبی برخوردار شود...
زندگی جیکوب به بن بست رسیده. او کارش را رها می کند و با پدرش درگیر می شود. مشکل فقط با رابطه او با یک زن متاهل افزایش می یابد. جکوب در باغ قدیمی پدربزرگش به لذت های روستا پی می برد. او عشق واقعی را با یک فرشته می یابد و با لحظات هیجان انگیز مختلف زندگی آزاد جدید خود روبرو می شود...
توماس که در 38 سالگی در دوراهی زندگی خود قرار دارد. والدینش بی وقفه القاء کننده گناه هستند، همسر سابقش همیشه پشت اوست و پسرش به دور از الهام گرفتن از وی می باشد...