داستان ماریا مونتز، بازیگر عجیب و غریب و پر زرق و برق دومینیکن که تا زمان مرگ نابهنگام خود در سال 1951 به شهرت و محبوبیت در هالیوود و اروپا دست یافت...
علی پس از یک طوفان شدید در هاوانا بیدار میشود. او بیمار و گیج است و میداند که باید از دست کسانی که دنبالش هستند فرار کند. ایوان، یک کوبایی محلی، علی را به آپارتمان خواهرش میبرد. مانوالا ابتدا از پذیرفتن علی خودداری میکند، اما در نهایت تسلیم میشود. او به علی جذب میشود و میخواهد بداند که او کیست و چرا در هاوانا است...