هارچوت، نامزد بایندر، پس از نقل مکان به انگلستان ناگهان رابطه خود را با او قطع میکند و بایندر را نیز به دنبال خود به این کشور میکشاند. سفر بایندر او را با زو، کاترین و پریت آشنا میکند. اما زمان باید مشخص کند که چه کسی زن رویاهای بایندر خواهد بود.
لهمبر در زندگی عادی دروغ میگوید و به دروغگو تبدیل میشود. پدرش که از فعالیتهای شیطنت آمیز او خسته شده است، تصمیم میگیرد او را به لندن بفرستد. او عاشق جینی میشود. بالاخره بعد از اینکه جینی او را ترک میکند، تصمیم میگیرد به یک مرد عاقل تبدیل شود...