ایلیتی، پسری پرجنبوجوش از روستایی دلنشین در پنجاب است. او به شیطنتهای بازیگوشانهاش معروف است، با این حال در دل ذخیرهگاه جنگلی سرسبزی که بسیار دوستش دارد، زخمهای ناشی از یک دلشکستگی خاطرش را آزرده میکند.
بولا در جستجوی کار به شهر میرود و در آنجا با اوورا، زنی ثروتمند که شیفته زندگی ساده او شده، آشنا میشود. با این حال، عشق آنها زمانی با چالش مواجه میشود که بولا باید برای نجات روستای خود تلاش کند.