یک نویسنده به خاطر یک اقدام دیوانهوار و غیرمنتظره به زندان میافتد، جایی که با چند زندانی جوان آشنا میشود. پس از آزادی، این نویسنده و زنان دیگر دوستیشان را حفظ میکنند، پیوندی اصیل که هیچکس دیگری قادر به درکش نخواهد بود.
کارلو که شیفته پیتر جوان و بلندپرواز شده، او را به همسرش، جیادا، معرفی میکند. واکنش جیادا به این آشنایی غیرمنتظره است؛ او به شدت تلاش میکند تا پیتر را از زندگی خود دور کند، چرا که میترسد پیتر رازی ناگفتنی از گذشتهاش را برملا سازد.