ناتالیا و گینِل روستای کوچک خود در دانوب رومانی را برای کار در یک شهر بزرگ فلاندری ترک میکنند. یک شب، وقتی ناتالیا پس از ملاقات با یکی از افراد محلی مورد حمله قرار میگیرد، از ایتا، یکی از دوستان قدیمیاش که به یک خلافکار تبدیل شده، میخواهد به او کمک کند.
مطب دکتر ژرژ فدرمن مکانی استثنایی است. این روانپزشک که توسط DDASS (اداره بهداشت و امور اجتماعی) برای معاینه بیماران خارجی تأیید شده است، هم بیماران فرانسوی و هم پناهجویان را ویزیت میکند. برای برخی، کمک پزشکی آخرین راه چاره برای ماندن در کشور است؛ برای برخی دیگر، این امر حمایتی برای حفظ اراده آنها برای زندگی فراهم میکند.