جین هی (Song Ji-hyo) که یک متخصص تغذیه بود، با چانگ مین (Choi Jin-hyuk) که دانشجوی دانشکده پزشکی بود آشنا شد و عاشق هم شدند. اما خانواده چانگ مین که پر از پزشک بود و ثروتمند هم بود، با ازدواج آنها راضی نبود. با این حال، جین هی و چانگ مین تصمیم گرفتند با هم ازدواج کنند. چانگ مین برای این کار، کارآموزی پزشکی خود را ترک کرد و فروشنده دارو شد. اما زندگی زناشویی آنها خوب نبود و خانواده چانگ مین هم همیشه جین هی را تحقیر می کرد. چانگ مین هم به تدریج عوض شد و دلسرد شد. سرانجام، آنها تصمیم به جدایی گرفتند و طلاق گرفتند. بعد از طلاق، جین هی و چانگ مین هر دو دانشکده پزشکی را تمام کردند و کارآموز پزشک شدند. یک روز، در اتاق اورژانس یک بیمارستان، با هم رو به رو شدند.
مو هیوک، یک کره ای که در استرالیا به فرزندی پذیرفته شده است، یک مرد خیابانی خشن اما بسیار جذاب است. او در عروسی دوست دخترش از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و باید منتظر مرگش باشد. او تصمیم می گیرد برای یافتن پدر و مادرش به کره برگردد. مادر او یک بازیگر مشهور قدیمی و پسرش چوی یون محبوب ترین خواننده پاپ است...
فیلیپ (پارک شی هو) و یول سون (سونگ جی هیو) سرنوشتشون بهم بستگی دارد. طوری که خوشبختی باعث بدبختی دیگری می شود! فیلیپ همه ی خوش شانسی رو برای خودش داره و یک ستاره ی مشهوره. اما همه ی بد شانسی ها برای یول سونه که یک نویسنده است. این نویسنده که میتواند ارواح را ببیند با فیلیپ که میخواهد به عنوان نقش اصلی فیلمنامه اش بازی کند ملاقات میکند و از آن به بعد اتفاقات مرموزی رخ میدهد…
چوی سو، دوازده ساله که به عنوان دستیار صندوقدار یک شرکت هواپیمایی مشغول کاره، شوهرش خلبانه و یک بچه دوازده ساله دارن. همه چیز خوبه تا وقتی که او “سنو دو وو” معلم پاره وقت معماری رو ملاقات میکنه و …