"دنیلا" با دوست دوران ارتش خود "کنستانتین" در مسکو برخورد می کند. او به "دنیلا" در مورد برادرش "دیمیتری" که بازیکن حرفه ای هاکی در آمریکا است می گوید و...
ماجرا در مورد خانواده ای است که در نیویورک رستورانی دارند و در آنجا مشغول به کارند ولی تفاوت آنها با دیگران این است که میتوانند کارهای جادویی عجیبی انجام دهند که خیلی در کارها به آنها کمک میکند ولی با این حال پدر خانواده که به آنها این فنون جادویی را آموزش می دهد از آنها میخواهد تا تمامی کارهای خود را با جادو انجام ندهند و کسی متوجه جادوگر بودن آنها نشود...