تامارا میلر برنامه ای برای آخر هفته برای رفتن به برکه ای به همراه بهترین دوستانش ریخته است. گروهی شبه مذهبی در جنگل های دور افتاده او را گروگان گرفته و اتفاقات عجیب و وحشتناک و وقایع غیر قابل توصیفی به وقوع می پوندد...
لینوس سعی می کند از سالی دور شود، در حالی که او به تلاش خود ادامه می دهد تا لینوس را دوست داشته باشد. لوسی از شرودر بوسه و شکلات می خواهد. چارلی براون سعی می کند با پپرمینت پتی برقصد...
ماجرا در مورد خانواده ای است که در نیویورک رستورانی دارند و در آنجا مشغول به کارند ولی تفاوت آنها با دیگران این است که میتوانند کارهای جادویی عجیبی انجام دهند که خیلی در کارها به آنها کمک میکند ولی با این حال پدر خانواده که به آنها این فنون جادویی را آموزش می دهد از آنها میخواهد تا تمامی کارهای خود را با جادو انجام ندهند و کسی متوجه جادوگر بودن آنها نشود...