درباره ی یک سرباز زن جوان به نام دیونان و شریک سایبورگ او هست که پس زنده ماندن از جنگ جهانی سوم آخرالزمانی نیویورک در جستجوی امید آینده ی بشریت هستن...
دستگاهی که گروهی از دکتران متخصص از آن برای ورود به رویاهای بیمارانشان استفاده می کرده اند دزدیده شده و ممکن است از آن برای مقاصد شومی استفاده شود. هرج و مرج همه جا را فرا گرفته، و تنها یک دکتر زن بنام «پاپریکا» است که می تواند به این وضعیت پایان دهد...
مردان ایکس که هنوز از مرگ فینیکس (ژان گری) غمگین هستند، در حال بررسی پرونده یک دختر جهش یافته گم شده در شمال ژاپن هستند. آنها را به یک ویروس مرموز هدایت می کند که...
سه خواهر به نامهای ری، هیتومی و آی کیسگی، سارقان معروفی به نام «چشم گربه» هستند که برای سرقت آثار هنری پدرشان، که پس از ناپدید شدن مرموز او، به دنبال او هستند. آنها در کافهای به نام «چشم گربه» در مقابل ایستگاه پلیس کار میکنند و دوست پسر هیتومی، توشی، یکی از کارآگاهان مسئول پرونده آنها است.
انیمه Lucy in Australien (مهاجران) روایتگر ماجراهای خانوادهای انگلیسی میباشد که همواره آرزوی راه اندازی مزرعهای را دارند. آنها برای برآورده کردن این آرزو، به استرالیا میروند و تصمیم میگیرند که کار خود را شروع کنند. اعضای خانواده در این راه، با مشکلات بسیاری رو به رو میشوند و ....
کازویا یک دانش آموز است که به تازگی به آکادمی سنت مارگریت(St. Marguerite Academy) منتقل شده ، به شهری که که مهد داستان ها و افسانه های ترسناک و وحشت آور است. او در آنجا با دختری بنام ویکتوریا(Victorique) آشنا می شود ، او(Victorique) دختری بسیار مرموز و فوق العاده زیباست و از هوش بسیار بالایی بر خوردار است ، در عین حال او(Victorique) تمایلی به آکادمی ندارد و هرگز به کلاس درس نمی آید و بیشتر وقت خودش رو در کتابخانه به مطالعه و حل پرونده هایی می گذراند که هرگز توسط هیچ کارگاهی حل نگشته است
بالسا یه دختر ۳۰ ساله ست که بعد از مدت ها به شهرش برمیگرده. در طی چند سالی که نبوده تعلیم دیده و به یه محافظ حرفه ای تبدیل شده! به خاطر اتفاقاتی که در گذشته افتاده و مجبور شده بوده که ۸ نفر از عزیزنش رو بکشه با خودش عهد بسته که جون ۸ نفر رو هم نجات بده! به طور اتفاقی وقتی در حال عبور از روی یه پل بوده جون یه پسر بچه رو که از بالای پل به رودخانه پرت شده رو، نجات میده و در نهایت متوجه میشه که پسر بچه شاهزاده این سرزمین هست. در یه دیدار مهرمانه شبانه ملکه به بالسا میگه که اونها متوجه شدن که یک روح بدن شاهزاده رو تسخیر کرده و امپراتور در سدد کشتن پسر خودش هست و اتفاقی که اون روز افتاده بوده تصادفی نبوده. ملکه از بالسا خواهش میکنه که محافظت از پسرش رو به عهده بگیره و از این قسر و مملکت پسر بچه رو فراری بده. ولی وزیر اعظم و … که متوجه این ماجرا میشن گروهی رو به دنبال بالسا و پسر بچه میفرستن ..