"جو" پس از مرگ پدرش به غرب وحشی میرود تا تبدیل به یک مرد واقعی شود. او از اسلحه، دعوا و خشونت بیزار است و عاشق شعر خواندن است. همچنین دوچرخه را به اسب ترجیح می دهد. سه معلم او هرکاری میکنند نمی توانند آموزش های لازم برای جنگیدن و دفاع را به او یاد دهند، تا اینکه "جو" عاشق یک دامدار جوان می شود و بخاطر حسادت مردی مسلح بنام "مورتون" به عشق آنها، تصمیم میگیرد از خود دفاع کند...
دسته شورشیان به سرکردگی بلک برت دیوانه ، زنی به نام جسیکا کوبلی را ربوده و به سمت مرز مکزیک فرار می کنند . جنگو و سارتانا ، باهم متحد می شوند تا جسیکا را پس بگیرند ...
وقتی زن جوانی معدن طلایی را از عموی مقتول خود به ارث می برد، سارتانا به کمک او می آید تا کلاهبرداران مختلف از جمله کلانتر محلی سعی کنند آن را به عنوان مال خود ادعا کنند.