بر اثر یک اتفاق، در شب کریسمس، مسافرانی کاملاً متفاوت با مشکلات و رویاهای خودشان، خود را در یک قطار مییابند. حالا، آنها باید شام شب کریسمس را درست در واگن غذاخوری ترتیب دهند.
قطار سریعالسیر ۳۱ دسامبر قرار بود یک سفر ریلی معمولی و آرام باشد، حداقل این چیزی بود که لوکوموتیوران نیکلای ایوانوویچ فکر میکرد. با این حال، سرنوشت برنامههای دیگری برای آن داشت.
چهار سال از آخرین عروسی دیوانه وار گذشته است و جوانترین عضو خانواده سردیوک، زاخار، قصد دارد که با کسی ازدواج کند. همانند سنت فرزندان واسیل، او برای تشکیل خانواده یک روابط عجیب و غریب را انتخاب کرده است - دختری زیبا به نام رادا از بارون چابک...
یک سال پس از یک عروسی دیوانهکننده، یک شگفتی دیگر، یک دختر دیگر و یک داماد جدید، آنها بخشی از دیوانهکنندهترین ماجراجوییها میشوند که طنز اوکراینی را نشان میدهند...
پدری دخترش را به دانشگاه فرانسه می فرستد و در آنجا با یک جراح قلب فرانسوی نامزد می کند. وقتی متوجه می شود نامزدش آفریقایی تبار است، سعی می کند از برگزاری مراسم عروسی جلوگیری کند...
داستان در عصر شوالیه های شجاع، شاهزاده خانم های زیبا و دوران مبارزه با جادوگران رخ می دهد. روسلان، یک هنرمند سرگردان که رویای شوالیه شدن را دارد، میلای زیبا رو را ملاقات میکند و عاشقش میشود در حالی که نمیداند میلا دختر پادشاه است اما این دلیل نمیشود که در کنار یکدیگر خوشبخت نباشند و این خوشبختی مدت زیادی طول نمیکشد و چرنومور جادوگر بد طینت میلا را مقابل چشمان روسلان می رباید و…
چه می شود اگر یک مرد معمولی، یک معلم صادق و اصولی، رئیس جمهور شود؟ آیا او میتواند در دنیای سیاست دوام آورد، بر همه موانع و فساد غلبه و با همه مخالفان سیاسی خود مقابله کند؟...