اولیویا پیرس، یک مدیر بازاریابی، کافه گربههای عمه بزرگ مرحومش را در نیویورک کشف میکند، که به باور او یک معجزه کریسمس خواهد بود. او به برنامهریزی رویدادهای جمعآوری کمکهای مالی کمک میکند و باعث میشود که قدردان ساکنان گربهسان آن باشد.
داستان این فیلم حول محور فرزند بابانوئل میچرخد. زمانی که پدر او تصمیم میگیرد که خودش را بازنشسته کند ، او مجبور میشود که کنترل شغل خانوادگیشان را در دست بگیرد و آن را در مسیر درست پیش ببرد. از طرف دیگر هم در همین حین ، برادرش که قرار بود به جای پدرشان تبدیل به بابانوئل شود ، به خاطر پرواز شب کریسمس دچار مشکل میشود و دیگر اعتماد به نفس خود را از دست میدهد و…
ساشا و مارکوس که در دوران کودکی دوستان یکدیگر بودهاند، دست زمانه آنها را به مدت پانزده سال از یکدیگر جدا میسازد. تا اینکه یک روز ساشا مارکوس را در سان فرانسیسکو ملاقات میکند و علارقم گذشت تمامی این سالها هنوز هم برق امید و حال و هوای دوران کودکی در چشمان هر دوی آنها میدرخشد…