کامساراجا، که از پیشگویی طالع بینی وحشت زده شده، به خاطر ترس از اینکه فرزند خواهرش او را نابود خواهد کرد، خانواده خواهرش را مورد آزار و اذیت قرار می دهد. هنگامی که خانواده زندانی می شوند، کریشنا از آنها در برابر نقشه های شیطانی کامساراجا محافظت می کند.
در سرزمینی افسانهای به نام آنجاندری، قهرمان داستان ما، قدرتهای هانومان، خدای میمونها را به دست میآورد. او با استفاده از این قدرتها، به نبرد با دشمنان آنجاندری میرود و از این سرزمین شگفتانگیز در برابر ظلم و تاریکی دفاع میکند.