در آسانسور مردی شانه مری را لمس می کند و از راه دور با او صحبت می کند. از آن روز همه چیز در زندگی مری تغییر می کند، او شروع به خواندن ذهن مردم می کند که به نوعی رادیوی زنده تبدیل می شود و به زودی به سمت یک مسیر خونین رانده می شود...
یک عکاس منزوی و بی خواب ، برای عکاسی از یک مشتری مرموز در جنگل در اواخر شب استخدام می شود ، و به زودی خود را درگیر یک تلاش عجیب و غریب ، دنیوی می کند...