گروه پنج نفره ای می خواهند محموله ای شامل ترقه ، فشفشف و اسباب آتشبازی را که متعلق به آنها نیست بفروشند . هیچ کدام از آنها کامروا نمیشوند مگر پنجمین نفر که به تردید همیشگی اش میان خیر و شر غلبه می کند ...
درباره صاحب یک سالن پذیرایی به نام سلیمانی است که به توصیه پزشک معالج، تصمیم می گیرد سالن را به فروش بگذارد. کارگران تالار که وابستگی زیادی به آن دارند، در مهلت بیست روزه ای که تا زمان واگذاری سالن دارند، مجبور به تلاش برای جلوگیری از این اتفاق هستند.
عباس، بسیجی شهرستانی که ترکش خمپاره ای را کنار شاهرگ گردنش از دوران حضورش در جبهه به یادگار دارد، به اصرار همسرش نرگس برای معاینه به تهران می آید و در خیابان با همرزم سابقش کاظم روبه رو می شود که با اتومبیلش مشغول مسافرکشی است و…