یک زوج متوجه میشوند که راننده تاکسی خوشرو آنها را به یک جاده دورافتاده و ارواحزده منحرف کرده است و این کار انگیزههای آزاردهنده و اهداف واقعی او را نشان میدهد.
الوئیز، زن جوانی با علاقه به طراحی مد، به طرز مرموزی خود را در زمان و مکان متفاوتی، یعنی سال ۱۹۶۶ در لندن و در بدن خواننده ای به نام سندی، میبیند. او در بدن سندی، وارد یک رابطه عاشقانه میشود. اما با گذر زمان متوجه میشود که زرق و برق دهه ۶۰ لندن آنطور که به نظر میرسد نیست…
زمانی که جورجیا وارد گروه نخبگان دانشگاهی متشکل از دختران آلفا میشود، دوستش هالی از رفتارهای متحول و نامنظم او نگران میشود و متوجه میشود که این دنیای فریبنده عمیقاً فاسد شده است.