داستان گروهی از نوجوانان در یک شهر کوچک در تگزاس که پس از بازی کردن یک بازی معروف در خانهای متروکه، جایی که زمانی قتل عام وحشتناکی رخ داده بود، نیرویی مرگبار را آزاد میکنند.
مادری به نام لورا پس از مرگ دخترش، میا، به دنبال قاتل دخترش میگردد. به همین منظور، به دوست صمیمی میا، بایلی، کمک میکند تا با کمک هم به قاتل دخترش پی ببرند...
درباره بلوغ دختری که سعی میکند تعیین کند که در کجا مناسب است. وقتی خواهر بزرگتر آزادهاش که همه چیز را تغییر میدهد، اندی را به مسیری ناشناخته از خودیابی میفرستد.