تهران ـ جمعه؛ محمد و شيرين تنها تا بعدازظهر فرصت دارند هزينه صافكاري ماشين تصادفي را كه سوار آن هستند تأمين كنند، شيرين جرأت ندارد ماشين پدر را كه يواشكي از خانه بيرون آورده و با آن تصادف كرده، با آن وضع به خانه برگرداند. آنها راهي خانه اي در شمال شهر مي شوند تا با كاري كه انجام مي دهند، پول مورد نياز را تأمين كنند.
محمود، کارگر جوشکار خطهای راهآهن در جنوب ایران، با تماس تلفنی میفهمد که پری همسرش منزل را ترک کرده است. همه شواهد نشان از خیانت پری دارد، اما مرز بین داوری و باور، محمود را وادار به جستجو میکند…
حمید به دلیل تنگنای مالی ازدواجش به هم میخورد. او در جریان یک گروگانگیری به طور اتفاقی صاحب یک ساک پر از پول میشود و به همراه جوانی کر و لال فرار میکند. یکی از تبهکاران به تعقیب وی میپردازد و سرانجام حمید به ضرب گلوله وی مجروح میشود. جوان کر و لال آن مرد تبهکار را میکشد. حمید در نهایت پی میبرد که جوان همراهش، کر و لال نیست و یک دختر است که برای ناشناس ماندن خود را به کر و لالی زده است