دو رفیق خلافکار در جریان یک کلاهبرداری به زندان می افتند و در زندان از طریق پیرمرد در حال مرگی به نقشه یک گنج بزرگ دست پیدا میکنند. این تاج سلطنتی هر تکه جواهراتش در یک خانه است و این دو دوست باید آنها را پیدا کنند…
تهران ـ جمعه؛ محمد و شيرين تنها تا بعدازظهر فرصت دارند هزينه صافكاري ماشين تصادفي را كه سوار آن هستند تأمين كنند، شيرين جرأت ندارد ماشين پدر را كه يواشكي از خانه بيرون آورده و با آن تصادف كرده، با آن وضع به خانه برگرداند. آنها راهي خانه اي در شمال شهر مي شوند تا با كاري كه انجام مي دهند، پول مورد نياز را تأمين كنند.
یک دختر جوان دانشجو به استاد دانشگاهش که او نیز جوان و تحصیل کرده است و هر دو از خانوادههای مرفه هستند دل میبندد و پس از مدتی کوتاه با مشورت خانوادههایشان قرار ازدواج و انجام مراسم عروسی را میگذارند، غافل از این که پدر هر دو خانواده اینک در مرز ورشکستگی قرار دارند و…
برای خانوادهای با آبرو، مهمان سرزده که تازه عروس و داماد هستند میآید و چون وضع مالی خانواده خوب نیست، همسایگان دست به دست هم میدهند تا آبروی صاحبخانه را حفظ کنند…
نیما دادگر و همسر جوانش غزل در حال بازی در یک فیلم هستند. تلفن های مشکوک زیادی باعث ناراحتی نیما و غزل می شود. مزاحم به نیما می گوید که او قاتل همسر سابق نیما است و حالا قصد دارد غزل را بکشد. مزاحمت ها با صدای یک زن است و به همین خاطر شک و ظن غزل تحریک می شود و نیما و غزل با هم درگیر می شوند. بالاخره نیما دختر مزاحم را پیدا می کند و اتاق او را پر از عکس های خود می بیند و…
فرزانه مشرقی ستاره مشهور سینماست که قرار است نقش یک زن معتاد و توزیع کننده مواد مخدر را در فیلمی بازی کند. او با لباس معتادان در پارکی واقع در جنوب شهر مستقر می شود. یک زن جوان جنوب شهری در پارک به مشرقی نزدیک می شود و وی به گمان اینکه او نیز هنرپیشه است به دنبالش رفته و از گروه فیلمبرداری جدا می شود. مشرقی در خانه زن جوان درگیر حقایقی تلخ می شود که…
حمید به دلیل تنگنای مالی ازدواجش به هم میخورد. او در جریان یک گروگانگیری به طور اتفاقی صاحب یک ساک پر از پول میشود و به همراه جوانی کر و لال فرار میکند. یکی از تبهکاران به تعقیب وی میپردازد و سرانجام حمید به ضرب گلوله وی مجروح میشود. جوان کر و لال آن مرد تبهکار را میکشد. حمید در نهایت پی میبرد که جوان همراهش، کر و لال نیست و یک دختر است که برای ناشناس ماندن خود را به کر و لالی زده است
یک جوان بندری به نام سینا برای کار به تهران نزد عمویش می رود. طولی نمیکشد بی آنکه به نامزد خود “لیلا” در بندر فکر کند به دختر عموی ثروتمند خود دل می بندد. لیلا که از او بی خبر است به تهران می آید و…