داستان در مورد یک کارگردان بدلکاری است که روزگاری در اوج بوده، اما حالا با تغییرات صنعت فیلمسازی، در تلاش است تا جایگاه خود را بازیابد. او برای بازگشت دوباره به کار، همه دارایی و اعتبارش را به خطر میاندازد، در حالی که همزمان سعی دارد رابطه از دست رفته خود را با دخترش دوباره ترمیم کند.
هنگامی که یک مهره گرانبها تبت توسط اعضای قبیله مرموز جمینی به سرقت می رود ، محافظان مهره به کمک برخی از اعضای صالح سابق قبیله جمینی برای بازیابی مهره و سوق دادن شاگردان شیطانی به عدالت کمک می کنند...