لیانگ به جرم قتل رئیس باند به زندان میرود و در آنجا پسری به دنیا میآورد که به بهزیستی سپرده میشود. پس از ۳۰ سال، لیانگ آزاد میشود و باند، فردی نابینا به نام آه گوی را میفرستد تا به عنوان پسرش، او را بکشد.
در یک شهر مرموز و پر از جرم و جنایت، کارآگاه هوانگ مینگجین با ارباب جنایت وی یونژو درگیر میشود. پلیسها برای حفظ آرامش و جنایتکاران برای گسترش قدرت خود با هم میجنگند. در این میان، رازهای تاریکی آشکار میشود و همه باید تصمیمات مهمی بگیرند.
فیلم داستان کاپیتان سابق سوات، "دانگ گو" را روایت میکند که در حین مأموریتی ناموفق که خود مسئولیت آن را بر عهده گرفته، به طور دائمی مجروح میشود. او که به تدریج از افسردگی خارج میشود، با بازگشت دشمن قدیمیاش روبرو میشود که دخترش را تهدید میکند.
صلح 40 ساله سلسله ژائو به دلیل ظهور یک ارباب وحشی از غرب مورد تهدید قرار می گیرد. برای مبارزه با هرج و مرج که ارباب هیولا ایجاد می کند، یک تیم شجاع از سرکوبگران قدام آماده می شود...