زندگی ساموئل به هم ریخته . دوستش او را ترک کرده و او بیکار شده است. پس از رسیدن به سنگینی، تصمیم میگیرد خودکشی کند. در حالی که سعی در خودکشی دارد، جان همسایهاش چارلین را نجات میدهد. در تلاش برای شاد کردن او، به او میگوید که از بهشت فرستاده شده تا دوباره خوشبخت شود...
هکتور به مدت 35 سال در پرورشگاه بوده است، تا اینکه عمهاش الا و عمویش آشیئل او را بردند. آنها میخواهند او در نانوایی آنها کار کند. در خانهی جدیدش او همچنین به آموزش پسر آشیئل، یوس، که میخواهد قهرمان دوچرخهسواری شود، و به الا در مطالعهی نقشش در یک نمایش کمک میکند.