زندگی ساموئل به هم ریخته . دوستش او را ترک کرده و او بیکار شده است. پس از رسیدن به سنگینی، تصمیم میگیرد خودکشی کند. در حالی که سعی در خودکشی دارد، جان همسایهاش چارلین را نجات میدهد. در تلاش برای شاد کردن او، به او میگوید که از بهشت فرستاده شده تا دوباره خوشبخت شود...
فان چیزی جز یک زندگی روستایی آرام با زن و برادر شیرین و آسیب دیده مغزی که دوستش دارد نمی خواهد. با این حال، همسایههای حسود برای خود برنامههایی دارند.
مارتین جوان به عنوان پرستار در خانه سالمندان بزرگ منزوی، شروع به کار می کند، اما از ابتدا همه چیز آنطور که به نظر می رسد نیست، ساکنان عجیب و غریب هر کدام با ویژگی های خاص خود و یک مکمل غذایی نسبتاً وحشتناک برای رژیم گیاهخواری خود تحت کنترل سختگیرانه قرار می گیرند...