مردی بیهدف به نام کاستیکا به طور ناخواسته نامزد ریاست جمهوری میشود. حزب حامی او فاسد است و قصد دارد با شکست در انتخابات به اختلاس ادامه دهد، در حالی که کاستیکا فقط به فکر حل مشکل جای پارک همسایهاش است.
دختر جوانی به نام داریا به مرکز ترک اعتیاد میرود و به دلیل بیگناهیاش، حفاظت بیشتری از بیشتر معتادان مرد درون مرکز را به دست میآورد، اما به زودی متوجه میشود که این حفاظت وی با قیمت بسیار بالایی همراه است...
در حومه بخارست، در منطقه ای که او تمام زندگی اش را می شناسد، به افسر پلیس دهه 60 ویسویو ماموریت داده می شود تا دو روسپی را پیدا کند که مایل به شهادت در یک پرونده جنایت سازمان یافته هستند...