میشای ۲۹ ساله که به دلیل نداشتن جاهطلبی از سوی دوستان و خانواده طرد شده، در یک ورزشکار ۱۸ ساله باهوش که او را با یکی از همکلاسیهایش اشتباه میگیرد، با پذیرش خطرناکی مواجه میشود.
دو آدم دلزده از عشق در یک عروسی همدیگر را ملاقات میکنند و تا آستانهی برقراری رابطه پیش میروند، اما قبل از آن متوقف میکنند. آنها با این احتمال که شاید این بار عشق واقعی باشد، توافق میکنند که اعترافات صادقانهای در مورد گذشتهی خود با یکدیگر داشته باشند...
یک زن که سعی می کند از گذشته خود فرار کند، بین یک شیوع زامبی و گروه های شبه نظامی در حال جنگ به دام می افتد و باید برای یافتن راه بازگشت به خانه مبارزه کند...