آجش، فروشنده طلا، سکههای طلای گرانبهایی را برای عروسی در یک روستا قرض میدهد، اما وقتی شوهر خلافکار عروس نقشه میکشد تا طلاها را بردارد و او را برای همیشه ساکت کند، خود را در خطر مییابد.
سه دانشجوی جوان برای تحصیل مهندسی به بنگلور میروند و در آنجا با دانشجویان سال بالایی درگیر میشوند. آنها برای انتقامگیری، به سراغ یک گانگستر محلی به نام رَنگا میروند.