داستان فیلم در مورد یک راننده تاکسی به نام رکس می باشد که دکترها به او خبر می دهند که دیگر زمان زیادی زنده نیست و او برای آخرین بار تصمیم می گیرد با تاکسی اش به شهر داروین در استرالیا سفر کند تا شرایط روحی اش بهتر شود …
یک دانش آموز بومی در سواحل غربی استرالیا در اواخر دهه 60 از یک مدرسه شبانه روزی کاتولیک با مدیر مدرسه بی رحم خود فرار می کند و در طول سفر به شهر خود با شخصیت های عجیب و غریب ملاقات می کند...
فیلم در سال ۱۹۳۱ و درباره سه دختر نوجوان است که در غرب استرالیا زندگی میکنند. مالی و دیزی خواهر هستند و چهارده و هشت سال دارند و گریسی دخترعموی آنها که ده سالش است. آنها در شهر جیگالونگ کامیونیتی ساکن هستند که در نزدیکی حصار شماره یک قرار دارد. این حصار برای جلوگیری از خرگوشها ساخته شده است و بیش از هزار مایل طول دارد. دولت سیاستی مبنی بر گرفتن کودکان دورگه از مادرهایشان و فرستادن آنها به صدها مایل دورتر برای بردگی را به اجرا گذاشته است. این سه دختر اقدام به فرار میکنند.