داستان در دهه ۱۹۷۰ اتفاق میافتد، بک گی ته مردی جاهطلب است که تشنه ثروت و قدرت است. جانگ گون یونگ دادستانی با غریزه حیوانی و سرسختی ترسناک است. جانگ گون یونگ در مواجهه با یک حادثه بزرگ، تمام تلاش خود را میکند تا بک گی ته را متوقف کند. اطرافیان آنها شامل لابیست چوی یو جی، بازرس او یه جین، بائه گئوم جی و دبیر کل چئون سوک جونگ هستند.
یک شب، عموی یینا که برایش نقش پدر، مادر و دوست را داشت، کشته شد. یینا تنها شاهد ماجرا بود، اما هانسِم او را بهعنوان قاتل مشکوک دانست. ده سال بعد، یینا بهعنوان روانشناس جنایی مشغول به کار است و شش سال است که در تیم تحلیل جنایی پلیس سئول فعالیت میکند. او معمولاً اولین نفری است که انگیزه جرم را از صحنه قتل تشخیص میدهد. حالا یینا با هانسِم، که همچنان معتقد است او قاتل عمویش بوده، ملاقات میکند. آنها با همکاری یکدیگر در پی کشف حقیقت این قتل هستند.