امیلی با آرمان تبدیل شدن به یک رقصنده حرفه ای وارد میامی شود.او با شان، رهبر گروه رقصی آشنا می شود که در مجاورت تهدید از جانب برنامه ها و طرحهای توسعه پدرامیلی است.
رایلی و کریس دو دوست همکلاس هستند که در یک تصادف کریس کشته میشود و رایلی خود را بخاطر مرگ او مقصر میداند . کریس در برزخ گیر کرده و آنها راهی برای ارتباط با هم پیدا میکنند .