در جزیره دورافتادهپانتلریا، واقع در کشور ایتالیا، ماریان لین به همراه شوهرش پل که یک فیلم ساز است، تعطیلاتشان را می گذرانند. در این میان با آنها دوستی قدیمی که به همراه دخترش به جزیره آمده اند، دیدار می کنند اما این ملاقات سرآغازی است برای شروع حسادت، شور، عشق و در نهایت خطری برای هر یک از آنها.
“دیویس” که یک سرمایه گذار بانکی موفق است بعد از اینکه همسرش در تصادف رانندگی کشته میشود تلاش میکند تا با این موضوع کنار بیاید…
« دكتر بن مكنا » ( استوارت ) و همسرش ، « جو » ( دى ) كه همراه پسر كوچكشان براى گذراندن تعطيلات به مراكش رفتهاند ، شاهد قتل يك مأمور مخفى فرانسوى مىشوند كه پيش از مرگش به « بن » مىگويد جاسوسان مىخواهند يك سياستمدار خارجى را در آلبرت هال بكشند . جاسوسان براى ساكت نگه داشتن آنان پسرشان را مىربايند و زن و شوهر در تعقيبشان به لندن مىروند .
چهار ریاضیدان که یکدیگر را نمی شناسند توسط مزیبانی مرموز برای حل یک معما دور هم جمع می شوند.آنها متوجه می شوند اتاقی که در آن گرفتار شده اند در حال کوچک شدن است و اگر نتوانند معما را به موقع حل کنند کشته خواهند شد...
زنی ناشنوا، گرفتار قاتلی بی سر و صدا میشود که در بیرون از خانهی جنگلی برای او کمین کرده است. اکنون او باید بیشتر به فکر زنده ماندن باشد تا فرار!
فیلم داستان دو پسر را در ایتالیا دنبال می کند.یکی از آنها پسر نامشروع یک دهقان و دیگری پسر یک زمین دار بزرگ است.داستان فیلم بین سالهای 1900 تا 1945 اتفاق می افتد و بر روی ظهور فاشیسم و حمایت کمونیسم و تاثیر این اتفاقات بر روی زندگی شخصیتهای اصلی فیلم تمرکز دارد...
اين فيلم بر اساس كتابی از كريستی بيم به نام سه معجزه بهشتی ساخته شده است . داستان درباره کودکی به نام آنا است كه از بيماری اختلال دستگاه گوارش رنج ميبرد بعد از يک تصادف وحشتناک به صورت معجزه آسايی درمان ميشود اما …
راکی سالیوان، خلافکار معروفی که سال ها زندانی کشیده، بعد از آزادی، به دنبال طلبش می رود در حالیکه دوست قدیمی اش جری، که اکنون کشیش درستکاری شده، می خواهد با تشکیلات فاسد جامعه مبارزه کند که به ناچار، راکی هم یکی از آنهاست...
کوری (دلون) پس از پنج سال حبس از زندان آزاد می شود. کمی بعد او با ووگل (ولونته)، خلافکار فراری، و ژانسن (مونتان)، پلیس سابق الکلی و تیراندازی چابک دست هم راه می شود. آنان با موفقیت چهار میلیون دلار جواهرات باارزش را از محل نمایش شان می دزدند و در این جا متوجه می شوند که مال خرشان معامله را برهم زده است...
«انجلی» (کاجول) در دوران کالج عاشق بهترین دوستش، راهول (شاهرخ خان) بود، اما راهول از ابتدا به «تینا» (رانی) علاقه داشت. سال ها بعد در حالی که تینا فوت کرده است، دختر هشت ساله اش قصد دارد انجلی و پدرش راهول را به هم برساند...