بازرس باگوات به شهری کوچک در اوتار پرادش منتقل میشود و در آنجا پروندهی یک دختر گمشده را پیگیری میکند. در همین حال، سمیر عاشق میرا است و قصد فرار دارد. زندگی آنها چگونه به هم گره میخورد؟
اودی گوپتا خود را به عنوان دانشجوی پسر تنها در بخش زنان می بیند. بی میلی او منجر به هرج و مرج و سردرگمی و در نهایت رفاقت بزرگ با همکلاسی هایش می شود...
نشاط پسر پر حرف و بازیگوشی است ، که با همکار جدید و خوشگلش به نام چارو آشنا می شود و به او پیشنهاد میدهد که در مسائل مالی به او کمک کند . همین موضوع باعث می شود انها به هم نزدیکتر شوند ...