در دهه ۱۹۸۰ در هند، شازیا بانو پس از ازدواج مجدد شوهرش، نفقه فرزند را قطع میکند و به دنبال عدالت میگردد. تلاش او برای ساکت کردن او با سه طلاقه کردن، بحثی ملی در مورد حقوق زنان و ایمان آنها ایجاد میکند.
بازرس باگوات به شهری کوچک در اوتار پرادش منتقل میشود و در آنجا پروندهی یک دختر گمشده را پیگیری میکند. در همین حال، سمیر عاشق میرا است و قصد فرار دارد. زندگی آنها چگونه به هم گره میخورد؟