یک گروه از دانشجویان تعطیلات تابستانی خود را در یک اردوگاه دانشگاهی برای مطالعه علم زبانشناسی میگذرانند. یکی از مدیران اردوگاه، جاروسلاو، استاد جوانی است که ترجیح میدهد به دانشجویان به شیوهی مستقیم و صمیمی نزدیک شود. نگرانیهای او در مقابل دیدگاههای آزادانهی جاکوب، که دوست دارد افراد را تحت کنترل قرار دهد، از ابتدا شروع میشود...
دختر بچه ای در یک روستا به طرزه وحشیا نه ای توسط یک خون آشام کشته می شود ، مردم برای انتقام به قلعه او حمله می کنند و او را جرم قتل اعدام میکنند ، ولی او به آن ها گفته بود که روستا را نفرین میکند و تمام فرزندهایتان را نابود می کند تا اینکه پانزده سال بعد ...
"مایک" پانزده ساله در یک استخر عمومی مشغول بکار شده و به دختر جوانی به نام "سوزان" علاقه مند می شود. با وجود اینکه "سوزان" نامزد دارد، "مایک" همه تلاشش را می کند تا رابطه آنها را به هم بزند...