خانوادهها در یک محله حومه شهر مورد تمسخر یک دکتر مرموز قرار میگیرند که به شهر نقل مکان میکند و شبکهای از هرج و مرج روانی را میچرخاند که زندگی آنها را برای همیشه تغییر میدهد...
«الکس» (استيلر) و «نانسي» (باريمور) وقتي باخبر مي شوند که قسمت پايين يک دوپلکس قديمي خالي شده، هر دو فکر مي کنند آن چه را دنبالش بوده اند، يافته اند. اما خيلي زود پي مي برند که آپارتمان يک عيب بزرگ دارد که فکرش را نکرده بوده اند: همسايه ي طبقه ي بالاشان، «خانم کانلي» (اسل)، زني مسن است که از زندگي شان جهنمي مي سازد.....
«والر» (نیکلاس کیج) یک جاعل و کلاهبردار بزرگ و ماهر اما به شدت وسواسی و روان پریش است. والر برای اینکه مشکلات روحی روانی اش بر روی حرفه اش تاثیر نگذارد به اجبار تحت مداوای دکتر کلین قرار می گیرد. دکتر کلین برای مداوای او تصمیم می گیرد وی را با دختر 15 ساله اش «آنجلا» که والر تاکنون او را ندیده و از وجودش نیز خبری ندارد مواجه کند. 14 سال پیش، در همان بدو ازدواج، همسر باردار والر او را ترک کرده و بنابراین والر هرگز موفق به دیدن دخترش نشده است. حال آنجلا برای یک تعطیلات کوتاه نزد پدرش می آید. بازگشت او والر را در موقعیت تازه و دشواری قرار می دهد ...
داستان سریال در مورد یک خانواده چند نژادی اعم از شوهر، زن و سه بچه که از سومالی، ویتنام و کلمبیا به فرزند خواندگی گرفته شده اند و یک بچه که بصورت بیولوژیکی به دنیا آمده است. حال رابطه آنها مورد آزمایش قرار می گیرد وقتی که یکی از بچه ها قادر به دیدن چیز هایی می شود که بقیه نمی توانند ببینند...