در یک شهر ساحلی، اواسط دههٔ ۹۰، سرنوشت زندگیهای معمولی چند نفر را به هم پیوند میزند: کلارا و میگلِ تنها، لوئیس و ویویانا که با پسر نوجوانشان مشکل دارند، و لورنای سادهدل. این پیوند در کنار دریا رخ میدهد و عمیقترین اسرار روحی آنها را برملا میسازد.
یک روز مثل هر روز دیگر ، در یک محله ی خصوصی آرام و به خوبی محافظت شده ، شخصی سرشناس به نام پدرو چازارتا مرده یافت می شود و خبر کشته شدن وی سریع گسترش پیدا می کند که…
داستان و دختر جوان با پیشینه های اجتماعی بسیار متفاوت که نمی توانند جایی برای عشق خود در دنیایی که در آن زندگی می کنند پیدا کنند و مجبور به ارتکاب جنایت می شوند...