خانم تقوی که شوهرش را بدلیل اعتیاد از دست داده با پسر و دختر جوانش زندگی فقیرانه ای را دنب میکنند او کارگر یک کارخانه موادغذایی است و پسرش احسان نیز در یک انبار قطعات اتومبیل کار میکند اما دختر او بدلیل مشکلات جسمی اش از جامعه دور افتاده و...
کلاه قرمزی که بزرگ شده، مشغول تحصیل است اما بازیگوشیهایش سبب میشود تا از مدرسه اخراج شود. تلاش او برای اینکه شغلی به دست آورد نیز نتیجهای در بر ندارد تا اینکه از طریق تماشای تلویزیون و برنامه آقای مجری تصمیم میگیرد تا روانه تلویزیون شود. کلاه قرمزی به تهران نزد پسرخاله میرود و با کمک او راهی تلویزیون میشود و در آنجا به خاطر علاقه زیادش به آقای مجری که مشکلاتی دارد سعی میکند تا موانع راه ازدواج او را از بین ببرد …
مینو که شوهرش مرده است قصد دارد با داریوش ازدواج کند اما نگران تنها فرزندش امیر است. امیر بیشتر اوقات خود را با پدرام که یکی از دوستان دانشگاهی اش استمی گذراند. در یکی از روزها، پدرام و امیر در سانحه تصادف باعث مرگ دو نفر میشوند. در این تقاطع که حادثه رخ داده مینو، امیر و آدم های دیگری حضور دارند که به نوعی با تقاطعی بزرگ در زندگی رو به رو شده اند…
«رسول رحماني» مالك يك مزرعه گوجه فرنگي است و كارخانهاي هم در كنار آن دارد. او كه چند سال پيش همسرش را از دست داده است، تنها زندگي ميكند. «نوبر كرداني» زني است كه سرپرستي خانوادهاش را به عهده دارد و ناچار است كار كند. او به همراه چند زن ديگر براي كار در مزرعه انتخاب ميشود و…
مهتاب، خواهر ماهرخ، همراه شوهر و دو پسر خردسالش با یک سواری کرایه از شمال به سوی تهران راه میافتند تا آینه موروثی نوعروس خانواده را به جشن عروسی ماهرخ برسانند. در راه زنی روستایی با ایشان همسفر میشود، اما ...
یک گربه سیاه که موشها به آن میگفتند «اسمشو نبر» به شهر موشها حمله میکرد. به خاطر همین موشها به یک شهر دیگر میروند. قرار میشود پدرها و مادرها از راه سخت و کوتاه بروند تا شهر را آماده کنند و بچهها هم با معلم و آشپزباشی راه طولانیتر را انتخاب میکنند.