یک مامور مخفی از تایلند برای انجام ماموریتی به ایالات متحده می رود تا علت مرگ آقای استون را دریابد و خاکستر و ثروت او را که یک فیل جواهری است به کشورش بازگرداند...
مردم شهر ترینیتی تصمیم می گیرند که یک شکارچی بدنام را استخدام کنند تا از آنها در برابر گروهی خشن از قانون شکنان مکزیکی که منطقه را وحشت زده می کنند محافظت کند. او متوجه می شود که شخص واقعی پشت راهزنان در داخل شهر است...
"جو" پس از مرگ پدرش به غرب وحشی میرود تا تبدیل به یک مرد واقعی شود. او از اسلحه، دعوا و خشونت بیزار است و عاشق شعر خواندن است. همچنین دوچرخه را به اسب ترجیح می دهد. سه معلم او هرکاری میکنند نمی توانند آموزش های لازم برای جنگیدن و دفاع را به او یاد دهند، تا اینکه "جو" عاشق یک دامدار جوان می شود و بخاطر حسادت مردی مسلح بنام "مورتون" به عشق آنها، تصمیم میگیرد از خود دفاع کند...
در سال 1864، کلاید مک کی مزدوررهبری یک تیم از جنایتکاران را در یک ماموریت که دستوران از بالا امده بود برعهده داشت؛این ماموریت نفوذ به قلعه دشمن و سرقت یک میلیون دلار طلا از ارتش اتحادیه بود...
مردی که حافظهاش را از دست داده است، پس از آنکه سارقان بانک او را از زندان فراری میدهند، به همراه سه زندانی دیگر به زادگاه خود بازمیگردد. در آنجا، او ناخواسته در میان نزاعی قدیمی بین خانوادهاش و پدر یکی از سارقان گرفتار میشود.