نورا و جیمز، که زمانی موفقترین همکاران در یک آژانس تبلیغاتی برجسته در نیویورک بودند، حالا رقیبانی سرسخت شدهاند. آنها برای به دست آوردن یک مشتری بسیار ارزشمند، که یک کارخانه تولید بستنی محلی با محصولاتی بینظیر است، با یکدیگر رقابت میکنند.
بلا اسپارکس، صاحب بوتیک بلا است. استفان پس از گم شدن چمدانهایش، برای یک هفته جلسات مهم و پرمخاطره نیازمند لباسهای مناسب است. او به طور اتفاقی پی میبرد که استفان در حقیقت استفان ویلیام فرانسیس براون، دوک تانگفورد، میباشد.
آدی و نانا پس از یک پیام متنی تصادفی دوستی صمیمی برقرار می کنند. آدی به ملاقات نانا می رود و در آنجا با پسر نانا جیمز ملاقات می کند. بعد از سال ها گذراندن تعطیلات با هم...
فیلم کلی را دنبال می کند، او باید در کنار دشمنش "بروکس"، بهترین دوست دبیرستانی برادرش که اکنون صاحب نیمی از مغازه شیرینی فروشی خانوادگی کلی است، کار کند...
داستان مرد ثروتمندی که با شنیدن جواب رد از زن مورد علاقه اش که پرستار اورژانس می باشد، تلاش می کند تا ثروت خانوادگیش را در راه رسیدن به زن مورد علاقه اش صرف کند...
ناتالی (لنز) که از شغل خود به عنوان مجری تلویزیون واقعیت اخراج شده است، برای روز ولنتاین به خانه برمی گردد و به لطف دو مادر مکر، با نامزد سابقش (مک فارلین) حراج جشنواره شهر را می بیند.