گابریل پس از ترک پست معتبر خود در دانشگاه تورنتو، سفر جدیدی را با جولیا آغاز می کند و او مشتاق پدر شدن است. با این حال، زمانی که برنامه فشرده جولیا همه چیز را فرا می گیرد، چشم انداز ایده آل گابریل به خطر می افتد...
هر چیزی که ایوی مورگان فکر میکرد میدانست، در حال حاضر سرگردان شده است. اگر نفهمد که به چه کسی می تواند اعتماد کند ، سریع نه تنها قلب او، بلکه خود تمدن از هم می پاشد...
فردی از گذشته جولیا با انگیزههای منفی بازمیگردد. گابریل رازهایی دارد که از افشای آنها میترسد، زیرا نگران است همه چیزش را از دست بدهد. متن به این موضوع میپردازد که آیا رابطه آنها در مواجهه با این رازها دوام خواهد آورد یا خیر.
پروفسور امرسون حقیقت را در مورد جولیا میفهمد، اما جولیا دیگر منتظر او نیست و میخواهد رابطه خود را با او تمام کند. گابریل تلاش میکند تا قبل از اینکه جولیا با شخص دیگری آشنا شود، او را دوباره به دست آورد.