پس از یک تصادف عجیب اتوبوس، مینگ زی از کما بیدار می شود و متوجه می شود که ذهن او اکنون در هوشیاری چهار مسافر مرده سهیم است که همه آنها مظنون به یک قتل زنجیره ای هستند...
افسر پلیس چو قصد دارد از دوستش چن خواستگاری کند. بعدها او یک گزارش قتل دریافت می کند و تا منطقه کوهستانی کشیده می شود. متأسفانه متوفی دوستش چن است. او که از درون ویران شده است، تمام تلاش خود را می کند و قاتلش را دستگیر می کند. با این حال، از اعتراف قاتل ، چو متوجه می شود که چن داوطلبانه به لی اجازه داده است او را بکشد...