عشق جِی به آنanya پیامدهای مرگباری دارد و رویاهای لِکا با ورود غریبهای به نام آریا دستخوش تغییر میشود. در میان موج خودکشیها، نیرویی مرموز زندگی این سه نفر را به هم گره میزند و سوالی ایجاد میکند که آیا آریا دوست است یا دشمن.
ویرا، یک زن جوان ، از یک اسلحه خانه معتبر دزدی می کند. ارجن، وارث مغازه، او را تعقیب می کند و عاشق او می شود. ویرا از ارجن می خواهد که رابطه شان را مخفی نگه دارد، اما ارجن از این درخواست ناراحت می شود و باعث پیچیدگی در رابطه آنها می شود...