یک جراح چشم مشهور که در سطح جهانی شناخته شده است، با چالشی بزرگ روبرو میشود. دختری یتیم که نابینا است به مطب او میآید و از او تقاضای بینایی میکند. این چشمپزشک که در دوران انقلاب فرهنگی چین بزرگ شده و سختیهای زیادی را پشت سر گذاشته است، باید از تجارب و انعطافپذیری خود برای کمک به این دختر و بازگرداندن بینایی او استفاده کند.
فیل رابرتسون، مردی بود که پیش از آنکه به یک ستاره تلویزیونی تبدیل شود، با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکرد. او با شیاطین درونش میجنگید و زندگی خانوادگیاش در خطر بود. اما او با تلاش و پشتکار، بر مشکلات غلبه کرد و خانوادهاش را نجات داد. این داستان واقعی، آغازگر یک سلسلهمراتب بود...
جاناتان رابینز، مجری برنامه تلویزیونی انگلیسی پس از مرگ دوست نزدیک خود، با دریافت نامهای از یک طرفدار جوان به آمریکا سفر میکند و به دنبال یافتن معنای عمیقتر زندگی خود است...
این فیلم داستان دختری جوان به نام کتی را به تصویر می کشد که در یک پناهگاه تاریک زندگی میکند، چراکه نور آفتاب برای وی مرگبار و کشنده است و هیچ درمانی نیز برای بیماری وی پیدا نشده است.
هفت غریبه پس از رخ دادن یک وافعهی آخرالزمانی غیر قابل توصیف خود را در یک بیمارستان رها شده می یابند که آنجا به دام افتاده اند. علاوه بر این آن ها همه چیزشان را از دست داده اند...