همه مردانی را می شناسند که در سال 1916 اعدام شدند، اما هفت نفر از آنها همسر و فرزندی به جا گذاشتند.این زنان که در سایه شوهران مرده خود رها شدهاند، پیش از این هرگز داستانشان از تلویزیون ملی روایت نشده بود...
کمدی ویژه با رودریگو سانت آنا. این بازیگر و کمدین در مورد مسیر حرفه ای و شخصیش از زمانی که در جامعه ای در شهر ریودوژانیرو زندگی می کرد تا اولین اجرایش در نتفلیکس صحبت می کند ...
پس از اینکه آزمایش دی ان ای زنی خانه دار چندین خواهر و برادر ناتنی را نشان داد، او طرح تکان دهنده ای را کشف کرد که شامل اسپرم اهداکننده و یک پزشک محبوب باروری بود...
این فیلم کندرا را دنبال میکند که نزدیک است با مرد جوانتری رابطه داشته باشد، وقتی معشوقهاش میمیرد، شروع به شک کردن میکند که همسرش با مرگ اریک ارتباطی داشته است، اما معلوم میشود که او تنها معشوقه مرد جوان نبوده است...
فرآیند نابودی یادگاری های موزیک و محکومیتی که جو کوره به خاطر اشعال شدن اشیایی از تاریخ موسیقی که جایگزین ناپذیر بودند، دریافت کرد، فعالیت گرایی نسل جدید پانک است و این پانک توسط ساختار بنیادی تصاحب شده است...
پل مرسون در یورکشایر شمالی قدم می زند و در مورد زندگی، شغل و ایمان فکر می کند. او با حمل یک دوربین 360 درجه، مبارزات خود با نوشیدنی و قمار را نیز شرح می دهد...
مستندی که تأثیر پنتاگون و سیا را در شکلدهی فیلمنامههای هالیوود و تلویزیون، با استفاده از قانون آزادی اطلاعات برای به دست آوردن پروندههای داخلی بررسی میکند...
چیزی که به عنوان یک کتابفروشی آنلاین شروع شد، به سرعت به بزرگترین خرده فروش جهان تبدیل شد که سهم عادلانه خود را از مناقشات و دستکاری های اخلاقی دارد...
مانو بونماریاژ، فیلمساز بلژیکی، که به عنوان پدر معنوی نمایش استریپتیز شناخته میشود، اکنون در سن 76 سالگی آلزایمر دارد. اگرچه حافظهاش او را فریب میدهد، اما دخترش امانوئل به گذشته بازمیگردد تا فیلمساز سینما را به تصویر بکشد که همیشه به شخصیتها نزدیک بود. او خیلی دوست داشت فیلمبرداری کند...
تای یک پلیس بازنشسته است، اما از قبول وظیفه خود سرباز می زند و همچنان هر روز برای دستگیری تبهکاران خرده پا به محله ها می رود این کار به او کمک می کند تا شغلش را به خاطر داشته باشد. یک روز، هوآنگ - یک قاچاقچی مواد مخدر که به تازگی آزاد شده ، به محله خود نقل مکان می کند و یک دفتر املاک و مستغلات باز می کند . تای که مشکوک می شود این یک تجارت غیرقانونی است، تصمیم می گیردبی سر و صدا تحقیق کند...
یک دامپزشک روانی و یک کارآگاه برای کشف پروندههای شهری کوچک به نیروهایشان میپیوندند - اما مهارتهای آنها زمانی آزمایش میشود که راز قاتل زنجیرهای را کشف کنند.
تناسخ در دنیایی دیگر با وعده یک قدرت "فریبنده" یک چیز است... اما اینکه در کودکی دوباره به دنیا بیایید و بعد از اینکه والدین سلطنتی تان فکر می کنند شما ناتوان هستید مرده را ترک کنید؟ این کاملاً یک چیز دیگر است! اکنون راینهارت تازه متولد شده - یا هارت به دوستان جدیدش - باید راه خود را در دنیای خطرناکی بیابد... اما خوشبختانه او جادویی دارد که به معنای واقعی کلمه از نمودارها خارج شده است!
آینده اینجاست و گونه جدیدی در میان مردم زندگی می کند: انسان نماها. این موجودات روباتیک مانند انسان بسیار حساس هستند و از بیماری های منحصر به فردی رنج می برند. خوشبختانه، دکتر هیکارو سودو می تواند کمک کند. او قول میدهد که انساننماها را حتی با وسایلی که ممکن است غیرقانونی تلقی شوند، درمان کند و باعث شود زندگی دوگانهای داشته باشد. اما زمانی که بیماری های عجیب به دلیل این همزیستی پدیدار می شوند، خطوط اخلاقی تار می شود.
در گذشته دور، هیولاها به برخی از مقامات منتخب توانایی کنترل پنج عنصر را می دادند. اما برای این کار، باید از کوه های مه آلود خطرناک عبور می کردند. این داستان ماجراجویی یکی از این مقامات منتخب را دنبال می کند که در تلاش است این توانایی را به دست آورد.
مستندی درباره باشگاه فوتبال نیوکاسل یونایتد یکی از سنتیترین باشگاههای فوتبال سطح بالای انگلستان که به داشتن یکی از بهترین فضاهای استادیوم در این کشور معروف است.
پادشاه جانوران و شیاطین مرتباً قربانی های زن را برای خوردن می پذیرد تا تسلط مردم خود را بر نژاد بشر تثبیت کند. با این حال، برای قربانی نود و نهم، دختر انسانی که به پایتخت، ساریفی آورده شد، پادشاه هیولا را مجذوب خود می کند. در واقع، او نه از او و نه از هیچ جانور دیگری نمی ترسد و حتی بدون التماس و گریه مرگ او را می پذیرد، زیرا در صورت آزادی نه خانه دارد و نه خانواده ای که به آنجا برگردد. پادشاه او را جذاب می یابد و به او اجازه می دهد با وجود انسان بودن، به عنوان همسرش در کنار او بماند. این داستان چگونگی تبدیل شدن ساریفی به ملکه شیاطین و جانوران است.
در گرنبل کینگدام، یه شهربازی متروکه، شیکی تمام عمر خودشو لا به لای دستگاه ها سپری کرده. اما یک روز، ربکا و گربه ـش، هپی، جلوی شهربازی ظاهر میشن. این تازه واردا نمیدونن که این اولین باریه که گرنبل توی این صد سال بازدیدکننده های انسان به خودش دیده! در حالی که شیکی به دنبال پیدا کردن دوست جدیده، همسایه های سابقش منتظر یه فرصتن تا یه شورش رباتی به راه بندازن... و وقتی که اونجا برای شیکی خیلی نا امن میشه، اون باید به ربکا و گربش بپیونده و با بشقاب پرندشون به یه کهکشان بی حد و مرز فرار کنه.
این سریال سه اپیزودی به کارگردانی و نویسندگی پتریک گراهام داستان یک زندانی است که به یک مرکز دورافتاده بازجویی نظامی وارد میشود و بازی بازجویان را با افشاگری از ترسناکترین رازهایشان به هم می ریزد، ماجرایی که رگه هایی از عناصر ماوراء الطبیعی هم در خود دارد.
آیانو وارث خاندان کانناگی است. کازوما، پسر عموی آیانو، پس از شکست در مبارزه با او، از خاندان اخراج میشود. او فرار میکند و نام خانوادگی خود را تغییر میدهد. کازوما با روح باد قرارداد میبندد و به یک کاربر قدرتمند باد تبدیل میشود. چهار سال بعد، او به خاندان کانناگی بازمیگردد. قتلهای اخیر در خاندان کانناگی توسط یک کاربر باد قدرتمند انجام میشود. کازوما ادعای بیگناهی میکند، اما در حال آماده شدن برای جنگ با خاندان کانناگی است.
هو فنگچی، یک جوان بیخانمان، شاهد قتل وحشیانه خانوادهاش توسط هموطنان خود بود. او به تمرینات رزمی پرداخت تا روزی بتواند انتقام خانوادهاش را بگیرد. او با یک فن و نام مکانی که سرنخهایی از دشمن را نشان میداد، به راه انتقامجویی قدم گذاشت.
ژاپن ممکن است پر از هیولاهای مرموز به نام یااکاشی باشد، اما آنها یک نیروی نینجا جن گیر ویژه برای مقابله با تهدید دارند! نینجا جن گیر جوان ماتسوری روزهای خود را با یاکاشی می گذراند تا از دوست دوران کودکی اش سوزو محافظت کند. اما وقتی یک گربه یاکاشی به نام شیروگان ظاهر می شود، همه چیز برعکس می شود!
واتارو ساجو، دانش آموز دبیرستانی، عاشق همکلاسی زیبایش، آیکا ناتسوکاوا است. آیکا او را مزاحم می داند، اما واتارو هر روز در رویای عشق متقابل اوست. اما یک روز، او ناگهان از این رویا بیدار می شود و تصمیم می گیرد از آیکا دوری کند. اما این تصمیم او، آیکا را آشفته می کند.
کومورا (Komura) در سال تحصیلی جدید، همکلاسی جدیدی به نام می (Mie)، دختری عینکی، پیدا میکند. او خیلی زود به می (Mie) علاقهمند میشود، اما از اینکه در کنار دختری که دوست دارد قرار بگیرد، دچار استرس میشود.