داستان فیلم که در دوران روسیه معاصر جریان دارد راجع به یک پسر دبیرستانی است که معتقد است این دنیا تماماً در اختیار شیطان است و با رفتارهایش اصول اخلاقی و اعتقادات اطرافیانش را به چالش میکشد...
جایی در شمال روسیه، در یک صومعه کوچک ارتدوکس روسی، مردی غیرعادی زندگی میکند که رفتار عجیبش راهبان همکارش را گیج میکند، در حالی که دیگرانی که از جزیره دیدن میکنند، معتقدند که این مرد قدرت شفا دادن، جنگیری شیاطین و پیشگویی آینده را دارد...
در سال 1903 میلادی، در شهر سن پترزبورگ روسیه، کسنيا و ستشا، دو زن جوان، مجبور به انجام کار سختی میشوند که به آنها آسیب میرساند. این دو زن که تحت سلطه فردی قدرتمند قرار گرفتهاند، با تکیه بر قدرت درونی خود و آرزوی آزادی، به دنبال راهی برای رهایی از این زندگی سیاه میگردند.
یک ویروس ناشناخته موسکو را به شهر مردگان تبدیل کرده است. برق تولید نمی شود، پول ارزشش را از دست داده است و کسانی که هنوز به ویروس آلوده نشده اند نیز به سختی برای غذا و سوخت مبارزه می کنند. شخصیت اصلی داستان، سرگی، به همراه زنی که عاشقش است و پسر او در خارج از شهر زندگی می کند. این مکان هنوز امن است اما او برای نجات همسر سابق و فرزندش به مسکو می رود؛