چوی هیون به کره جنوبی می آید تا به مراسم تشییع جنازه دوستی برود. او در دانشگاه پکن در چین تدریس میکند و با یک زن چینی ازدواج کرده پس از مراسم تشییع جنازه ، چوی هیون تصمیم به بازدید از شهر میگیرد او به یک کافی شاپ میرود در ان جا با یک زن که صاحب انجا است آشنا می شود و ...
هان گونگ جو به خانه ای در یک منطقه ناشناخته برده شده . خانه متعلق به معلم دبیرستان مادرشه. مادر میخواهد بداند چرا پسرش میخواهد هان گونگ جو رو ترک کنه حتی اگه...
کره جنوبی، سال ۱۹۸۶. برای دومین بار جسد یک زن، با دست و پای بسته، و در حالی که مورد تجاوز قرار گرفته پیدا می شود. دو کارآگاه پلیس محلی خشن و خیره سر مامور رسیدگی به این پرونده شده و بدون هیچ ترفند خاصی، تنها با شکنجه و بازجویی مظنونین در کارشان جلو می روند. تا اینکه یک کارآگاه حرفه ای از سئول می آید تا به آن دو در تحقیقات کمک کند. بعد از پیدا شدن سومین جسد زن، آنها سرنخ هایی از این قاتل سریالی بدست می آورند...
محقق ژنتیک سو جین، وسواس زیادی به این باور دارد که ژن ها رازی دارند: DNA زندگی یک فرد را از پیش تعیین و طراحی می کند، و باید راهی برای یافتن "عشق واقعی" یک فرد از طریق DNA وجود داشته باشد. در شب کریسمس، سو جین توسط دوست پسرش رها می شود و در غم و غصه و خشم و همچنین مست، به طور تصادفی سرم رشد مو را روی یک غریبه به نام یون وو اسپری می کند. پس از برخورد، زندگی یئون وو شروع به درهم ریختن می کند و نفرت اولیه به آرامی به چیزی شبیه عشق تبدیل می شود.
یون ته این (Lee Jun Young) لیدر محبوب گروه پنج نفره لونا می باشد که مشکل راه رفتن در خواب دارد. از طرفی یون جو (Jung In Sun) یک راهنمای تور است و رویای خانه دار شدن دارد. او به طور تصادفی به عنوان پزشک قلابی و برای درمان مخفیانه مشکل یون ته این، شروع به زندگی در کنار اعضای گروه می کند…
سریال در دو زمان 2017 و 2037 رخ میدهد. زمانی که بیگانگان به زمین حمله میکنند و متعاقب آن زمین جدیدی در سال 2037 پدید می آید. جایی که احساسات مردم کنترل میشود و نه بیماریی هست و نه جرمی. در حالیکه مردم در 2017 درگیر بی قانونی و بیماری ها هستن…
سو جی وون نویسنده ی کارتون می باشد که تصمیم می گیرد مسائل احساسی خود را از کار جدا کند و تمرکز خود را بر روی پیشرفت در حرفه ی خود بگذارد لذا از عشق و عاشقی دوری می کند. پس از این تصمیم او تا سن 25 سالگی تبدیل به نویسنده ی شناخته شده ای می شود. حال او 30 سال دارد و نویسنده ی مشهوری است و تصمیم دارد عشق و عاشقی را به زندگی اش بازگرداند اما ظاهرا این کار سخت تر از آنچه می اندیشید است…
یوک دونگ شیک (Yoon Si-Yoon) در یک شرکت دلالی کار میکند ، او شخصیتی ترسو دارد در حدی که حتی نمیتواند از آدم ها عصبی شود ، تا اینکه یک روز به طور اتفاقی دفترچه خاطراتی را پیدا میکند که متعلق به یک قاتل سریالیست که در آن خاطرات قتل های خود را نوشته! او که ترسیده، همراه با دفترچه فرار میکند اما در راه با ماشین افسر پلیس شیم بو کیونگ (Jung In-Sun) تصادف میکند و حافظه خود را از دست میدهد. پس از آن بخاطر دفترچه محکوم به قاتل سریالی میشود. از طرفی سو این وو (Park Sung-Hoon) مدیر شرکتیست که دونگ شیک در آنجا کار میکند. او فردی بی روح و بی احساس است و درحال حاضر احساس ناامنی میکند چرا که دفترچه خاطرات قتل های سریالی خود را گم کرده است …
کانگ دونگ گو (کیم جونگ هیون) رویاش تبدیل شدن به یه کارگردان فیلمه، ولی خیلی بدشانسه. چون جونکی (لی یی کیونگ) میخواست جا پای باباش بذاره و بازیگر قهار شه ولی الان یه بازیگر کوچیکیه. بونگ دو شیک (سون سئونگ وون) اینهمه راه کوبیده اومده سئول تا نویسنده سناریو شه ولی هیچی واسش آسون نیست این سه مرد، مهمون خونه ی وایکیکی رو در ایتاونِ کره جنوبی دایر میکنن. مهمون خونشون ورشکسته میشه و بعدش یه بچه مرموز و یه مادر مجرد در وایکیکی پیداشون میشه.