«گيل رنارد» (دنيرو) فروشنده اي است که در زندگي شخصي و حرفه اي اش شکست خورده. او کشته مرده بيس بال است و تمام وقتش را صرف دنبال کردن بازيکن مورد علاقه اش، «بابي ريبرن» (اسنايپس) مي کند. «بابي» فصل ورزشي بدي را آغاز مي کند و تمام افتخارات به بازيکن ديگري به نام «پريمو» (دل تورو) که در همان تيم بازي مي کند، نسبت داده مي شود. «گيل» نيز براي درست کردن اوضاع، «پريمو» را مي کشد.
"جانی کالینز" و "زندلی" با هم ازدواج می کنند و زندگی شاعرانه ای دارند تا اینکه یکی از دوست های جانی نقشه عشقی با زندلی می ریزد اما چیزی به نام عشق بین آن دو وجود ندارد و جز هوای شهوت چیز دیگری نیست و زمانی که جانی متوجه قضیه می شود، به تنها چیزی که فکر می کند انتقام و نفرت هست و...
نگاهی به روحیه نیواورلئان. ابتدا یک مراسم تشییع جنازه: آلن توسان توضیح میدهد که شما آهسته میرسید و بعد از آن قطعه قطعه میشوید. سپس غذا، با درس خوردن خرچنگ در فرانکی و جانی. بعد، یک مهمانی روز سنت پاتریک: نیواورلئان تعطیلات را در خیابانها جشن میگیرد. سپس آمادهسازی برای ماردی گرا، با ریشههایی در روزهای بردهداری، زمانی که بردگان در روز یکشنبه جمع میشدند.