آلن از عمارت شوم خانواده آشر دیدن می کند ، جایی که دوستش رودریک در حال نقاشی پرتره همسر بیمار خود مادلین است. به نظر می رسد این پرتره زندگی مادلین را از بین می برد و به آرامی منجر به مرگ او می شود.
در جزیره ای در سواحل بریتانی ، چهار مرد جلبک دریایی جمع آوری می کنند. دو دوست صمیمی جوان با هم دعوا می کنند و وقتی انگشت شست یکی آلوده می شود ، دوستش باید جان خود را در اقیانوس به خطر اندازد تا او را نزد پزشک ببرند.
ماری می خواهد از شغل خود و همچنین از معشوقش ، پل ، فرار کند. او رویای رفتن با ژان ، یک کارگر بارانداز را دارد. این دو مرد بر سر ماری در دو مورد با هم نزاع و دعوا می کنند ، اما پل بر او تسلط ندارد. ماری بچه ای دارد که بیمار می شود و با گذشت زمان ژان و یک همسایه فلج سعی می کنند به کودک کمک کنند...
یک ناخدای تبهکار، ادعا می کند که در یک جزیره ی گمشده در اقیانوس منجمد جنوبی، سنگ معدنی رادیوم پیدا کرده است. خدمه ی کشتی در مسیر این جزیره با یک زن سفید پوست روبرو می شوند که به همراه همسر و فرزندش زندگی می کند. او به زبان برتون آواز می خواند. تمام خدمه ی کشتی عاشق او می شوند و بعد از این اتفاق مجموعه ای از درگیری ها، دیوانگی ها و قتل ها به وقوع می پیوندد...