دنیز، دختری یتیم است که به پاریس نقل مکان می کند و امیدوار است در فروشگاه عمویش کار پیدا کند. اما فروشگاه پر زرق و برق «Aux Bonheur des Dames» در آن سوی خیابان، همه مشاغل کوچک اطراف را به هم می زند...
یک ناخدای تبهکار، ادعا می کند که در یک جزیره ی گمشده در اقیانوس منجمد جنوبی، سنگ معدنی رادیوم پیدا کرده است. خدمه ی کشتی در مسیر این جزیره با یک زن سفید پوست روبرو می شوند که به همراه همسر و فرزندش زندگی می کند. او به زبان برتون آواز می خواند. تمام خدمه ی کشتی عاشق او می شوند و بعد از این اتفاق مجموعه ای از درگیری ها، دیوانگی ها و قتل ها به وقوع می پیوندد...